حماسه ی حضور








قطعی گاز
دیشب در روستای آهندان به مانند اکثر شهرهای گیلان گاز قطع بوده و بیشتر مردم با سرمای زمستانی شب ساختند. درحالی که عده ای از مردم سرما را به خود قبولانیده بودندساعت 1.30 دقیقه بامداد خبر وصل شدن گاز رسید و بسیجیان آهندان به تک تک خانه های آهندان رفتند و گرما را به خانه ایشان آوردند.
با تشکر از تمامی بسیجیان و همچنین فرمانده پایگاه - رئیس شورای آهندان و فرمانده حوزه



باسلام خدمت تمامي خوانندگان صفحه شب نشيني درآهندان. دراين شماره به رسم عادت موضوع شب نشيني متناسب با موقعيت زماني آن انتخاب شده است و باتوجه به اين كه وارد سي امين سال انقلاب اسلامي ايران شده ايم تصميم برآن گرفتيم تا مصاحبه اي دوستانه به مانند شماره هاي قبل با يكي از مبارزين انقلابي آهندان داشته باشيم تا ما را از حال و روز آن روزهاي آهندان باخبر سازد كه شما را به خواندن اين مصاحبه دعوت مي كنيم.
1 . در ابتدا از شما می خواهیم خودتان را معرفی کنید و فعاليتها و مسئوليتهاي اجتماعي خود را بيان بفرمائيد؟
با سلام و عرض ادب وبا عرض تبریک به مناسبت سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی به تمامی پیروان راه حق و آزادی خواه و به مردم غیور و با فرهنگ و بسيجيان مخلص آهندان و بالاخص به مقام عظمای ولایت و خدمت گزاران صدیق این نظام به ارواح پاک شهدا صلوات و درود می فرستیم و از درگاه عزت منان برای همه خدمتگزاران این نظام جمهوری اسلامی آرزوي توفیق داریم.
بنده رجبعلی اسماعیلی فرزند علی حسن ساکن آهندان متولد 1337. دیپلم را در سال 59 در رشته علوم تجربی گرفتم و به مدت 6 سال در سپاه لاهیجان فعالیت داشتم ودر سال 68 در دانشگاه گیلان مشغول شدیم ودر سال 1370 در کنکور سراسری قبول شدم ودر رشته شیمی و مهندسی علوم کشاورزی تحصیلان خود را به پایان رسانده و هم اکنون به عنوان کارشناس ارشد دانشگاه گیلان در قسمت های مختلف انجام وظیفه می نمایم .
مسئولیت های اجتماعی خود از سال 59 به مدت 6 سال در سپاه عضو انجمن اسلامی – دو دوره عضو شورای اسلامی آهندان و بخش مركزي و عضو شورای شهرستان لاهیجان – مدیر کانون بسیج مسجد جوانان آهندان – فرمانده پایگاه – عضو شورای حل و اختلاف در دو دوره و مدیر مسئول نشريه اندیشه نیک – عضو کمیته گاز رسانی – ناظر مسئول شورای نگهبان ، نماینده تربیت بدنی استان در دهستان آهندان در دوره های قبل و بالاتر از همه يك خدمتگذار مردم و نظام.
2 . فعالیت های روستای آهندان و مردم آهندان برای پیروزی انقلاب اسلامی را توضیح دهید؟
طي سی سال گذشته یک رویداد مهم و تاریخی که این رویداد باعث شد که خیلی از برنامه های نظام طاغوت برچیده شود و ارزش ها تغییر نمایند و ارزش دینی و مذهبی الگو و اسوه ی ما و جوانان گردد . از اینکه بتوانیم از سوال شما جوانان در خصوص رویداد های سی سال پیش صحیح وبدون نقص بازگو کنم بسیار مشکل است . زیرا صورت مسئله شما به قدری سنگین و پیچیده و قدری حساس و ظریف است زیرا یک تحول فرهنگی و فکری و اندیشه است توأم با رویکرد سیاسی و امنیتی اجتماعی و مردمی . جای خوشحالی است جوانان ما پس از سه دهه از انقلاب اسلامی ریشه های آن را پیگیری می کنند و از پدران خود می پرسند که معیار و انگیزه انقلاب اسلامی شما چیست در پاسخ باید گفت که انگیزه فقط اسلام و شعار مذهبی بوده است و مهمترین و بهترین شعار همه مردم آن زمان و الان استقلال آزادی حکومت اسلامی بوده است.اما در رابطه با فعالیت های ما در آهندان فعالیت فرهنگی و سیاسی برای پیروزی انقلاب را بایستی در دو مرحله بیان کرد .

شرمنده ی شهداییم
اما سوالم از برخی افراد این است که اگر نیت شما اثبات قدرت نیست پس این رفتارها و کردارها در مراسمات به این مهمی و با این معنوی چیست.
شما که شعارهایتان پشت تریبونهایی که گویی به ارث رسیده گوش فلک را کر می کند!
ماجرا از آنجایی شروع می شود که در جریان مراسم یادواره شهدا برخی سعی کرده اند حرف خود را هرطور که شده حتی به قیمت ناراحتی خانواده ی شهدا به اثبات برسانند. تا جایی که یکی از خانواده های شهدا قصد برهم زدن مراسم را داشتند و اعتراض کردند. چطور است که شهید را عزیز می دانید بی آنکه احترامی برای خانواده اش قائل شوید.
این مطلب را از یک نفر یا دونفر نشنیده ایم و اولین بار هم نیست. دیگر کارد به استخوان رسیده و خسته شده ایم از وضعیت.دیگر مصلحت طلبی جایز نیست.
فقط در آخر می توانیم بگوییم
شرمنده ی شهداییم
خوشا آنان ...
خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص
بساط خویش برچیدند و رفتند
خوشا آنانکه در میدان وجدان
حساب خویش سنجیدند و رفتند
خوشا آنانکه پا در وادی حق
نهادند و نلغزیدند و رفتند
خوشا آنانکه با عزت ز گیتی
حریم دوست بوسیدند و رفتند
خوشا آنانکه بهر یاری دوست
به خون خویش غلتیدند و رفتند
خوشا آنانکه با عشق حسینی
شهادت را پسندیدند و رفتند ...
واقعاً افتخاریست برای ما که افرادی می آیند به ما و فکر و روش ما فحاشی می کنند.

صرفاً یک جهالت است که در مغز آنها فرو کرده اند.

آن گذشته ها
آن گذشته ها چقد زیبا بود لحظه های خوب و بد زیبا بود
همه یاور و رفیق و همدل همه چیز صد در صد زیبا بود
جاده ها خاکی و مردم خاکی کسی از خلق نمی شد شاکی
همه راضی به رضای معبود خالی از هر خسی و خاشاکی
آن گذشته ها صفا جاری بود محل از منکر و بد عاری بود
در وقت بلا و در زمان سختی همسایه به همسایه پر از یاری بود
آن گذشته ها همه به دور هم میکشیدند به نیکی جور هم
حتی به نداشتن کسی غصه نداشت همه قانع به اقلیت و کم
آن گذشته ها چقدر عالی بود زندگی یه جور با حالی بود
در وقت بهار،بعد فروردینش هر دلی در تپش شالی بود
روز عیدی را همه سر میزدند کودکان چو کفتران پر میزدند
عیدی عیدی ها رو هرکس میشنید مشت هایی را که بر در میزدند
بعد شالی ، حرف باغ و چایی میشنیدی از همه ، هر جایی
دسته دسته مرد و زن،صبح سحر در میانشان عجب غوغایی
در همه شادی ودرد و سوزها چه به سرعت میگذشت آن روزها
کمتراز حادثه های نا پسند دلمان ناشاد گشت آن روز ها
هر کسی به گوشه ای در جولان خرداد و همه به فکر توت و نوغان
وقت برداشت کسی تنها نبود در زیر تلمبار پر از همنوعان
بعد از آن نوبت گردو میرسید بانگ لوله ها ز هر سو میرسید
گر زیر درخت میرسیدی یکدم شیئی چون سنگ بر سر او میرسید
آن گذشته ها چقدر شیرین گذشت میشدیم شاد که بد شیرین گذشت
حال از آن گذشته ها جیزی نماند داد از این زمان که این چنین گذشت