بهمن ابراهيم پور آهنداني رئيس شوراي اسلامي/عسکر علیدوست شورای بخش مرکزی

با تاخیـــــــــر:

بهمن ابراهيم پور آهنداني رئيس شوراي اسلامي آهندان شد.

در روز سه شنبه مورخ 12 شهريور 92 اعضاي شوراي اسلامي دوره چهارم آهندان در محل سالن اجتماعات فرمانداري لاهيجان حضور يافته و براي شروع دوره جديد سوگند ياد كردند.

بعد از پايان اين مراسم اعضاي شورا آقاي بهمن ابراهيم پور را بعنوان رئيس شورا براي مدت يك سال انتخاب نمودند.

همچنین در این رابطه : 


عسکر علیدوست به عنوان شورای اسلامی بخش مرکزی لاهیجان انتخاب گردید.

در این انتخابات که روز چهارشنبه مورخ 1392/6/27 در محل سالن اجتماعات فرمانداری شهرستان لاهیجان برگزار گردید آقای عسکر علیدوست ( نماینده شورای اسلامی آهندان ) توسط نمایندگان منتخب شوراهای اسلامی بخش مرکزی لاهیجان به مدت چهار سال به عضویت اصلی شورای اسلامی بخش مرکزی شهرستان لاهیجان درآمد.

منبع : وبلاگ دهیاری آهندان

نوشته اي از وبلاگ "اخبار روستای لیالمان: شهرلاهیجان."

اینجا لیالمان است

مسافرانش رسیدن

اینها مسافران ما هستند

هوایش غمگین است و آسمان هم گریست با مردم عزیز لیالمان

بغضی که آسمان داشت تاب نیاورد و بغض آسمان ترکید

وداع با شکوع مردم عزیز لیالمان و روستاهای اطراف آهندان بوجایه سوخته کوه تموشل و.....

 تجربه ای که تلخ بود خدا یا از تو میخواهیم برای هیچ عزیزی تکرار نشود

سبک بال آمدند و رفتنداما چه سنگین بود..

نمیدانم آسمان همدرد که بود؟

آیا همدرد حاج حمید مباشر امینی که همسر جوانش را با دست خودش به خاک سپرد وسبحان عزیزش هنوز در کما هست و بی خبر از فراغ مادر.......

یا همدرد دوستعلی مباشر امینی که داماد جوانش را به خاک سپرد و نو عروسش در بیمارستان هنوز نمیداند و بیتاب ملاقات شوهر.......

یا همدرد شیخ محمد مباشر امینی که داغدار خواهر و خواهر زادگان...

ویا شاید همدرد امین مباشر امینی که  کوثر سه ساله اش را از دست داد

ومادر روی تخت بیمارستان بیخبر از اینکه کوثرش به جای آغوش گرم مادر در آغوش خواب آرام گرفت..

وشاید نه.. آسمان با حسن حروی پدر این خانواده هم ناله بود

که نوای قشنگی داشت خدایا

برای چه کسی گریه کنم؟

همسرم..پسرم..دخترم ..نوه هایم عروسم..

داغ سنگین است و بغض به من اجازه نمیدهد بنویسم در غالب تصویر ببینید و برای آرامش و صبر این خانواده دعا کنید...


عکس ها در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

ناداوري

ناداوري

پس از سالها وقفه،امسال باري ديگر روستاي كوهبنه اقدام به برگزاري مسابقات فوتبال گل بزرگ نمود كه  مراسم قرعه كشي اين مسابقات روز يكشنبه 10شهريور انجام گرديد و تيم آهندان با تيم هاي كوهبنه- سادات محله و حاجي آباد هم گروه شد.


عليرغم حرف و حديث هاي بسياري كه هميشه در تيم دادن و ندادن آهندان بوده و هست ، يك  تيم به نام آهندان درج گرديد. از اعتراضات و اتفاقات قبل بازي آن مي گذريم  كه نبش قبر آن سودي به حال كسي ندارد.


تيم آهندان متشكل از جوانان و دو نفر به عنوان يار كمكي ديروز سه شنبه  12 شهريور در اولين مسابقه ي خود بعنوان بازي افتتاحيه به مصاف تيم ميزبان مسابقات رفت.


ضعف داور ي از همان ابتداي بازي بر تمامي بازيكنان مشهود بود. اوايل نيمه اول  آهندان با يك گل از حريف خود جلو افتاد و چند دقيقه بعد توانست گل دوم خود را نيز به ثمر برساند. در ادامه مي توانست گلهاي بيشتري به تيم حريف بزند اما بد شانسي و بي دقتي بازيكنان باعث عدم گل زني بيشتر اين تيم گرديد.

 اواخر نيمه اول بر اثر اشتباه مدافعان آهندان و فرصت طلبي مهاجم تيم حريف آهندان گل اول را در دوارزه خود ديد و چند دقيقه بعد بازي به تساوي كشيده شد.


در تمامي اين دقايق فشار رواني و عصبي ناشي از داوري مسابقه تنها بر روي تيم ميهمان كه آهندان باشد زياد و زيادتر مي شد. تهديدهايي كه از طرف داوري به بازيكنان آهندان وارد مي شد نظيرش را در هيج بازي و مسابقه اي نمي توان مشاهده نمود.


نيمه دوم نيز بازي به همين منوان ادامه يافت تا اينكه روي اشتباه دروازبان كوهبنه توپ از خط دروازه رد شد و در كمال ناباوري اين گل 100% و مشهود را نگرفته و اين درحالي بود كه دفاع و دروازه بان اين تيم از خود هيچ عكس العملي نشان نمي دادند و اين خود گواه ماجرا بود.


خراب شدن روحيه بازيكنان آهندان باعث شد كه همان توپ وارد دروازه آهندان شود و گل سوم و پشت سر آن گل چهارم را دريافت نمايد.


ناگفته نماند كه در اواخر بازي صحنه اي مشكوك به پنالتي نيز از چشم داور بازي به دور ماند.


حال مي توان چند سوال از مسئولين مسابقات نمود:

1-هدف از برگزاري چنين مسابقاتي چيست؟


2- شما كه دو سه جام نيمه كاره را تمام نكرديد و آنها را يكدوره حساب نموديد،لطفا بفرمائيد  قهرمان آن دوره ها چه كساني بودند! تكليفش چه شد؟


3-اگر ورزش براي سلامتي و نشاط است ، چرا ما چيزي جز مصدوميت و عصانيت از جام شما به ارمغان نبرديم! شمارا نمي دانم!!


در آخر بنده به بزرگترهاي آهندان پيشنهاد مي كنم طبق نظر بازيكنان اگر صلاح  مي دانند از ادامه ي اين مسابقات انصراف بدهيم. عطايشان را به لقايشان ببخشيم.

شعر طنزی برای بچه های آهندان(تكرار)

شعر طنزی برای بچه های آهندان

توسط حامد اسماعیل زاده آهندانی

البته تكراري هست ولي ارزش داره بازم بخونيم.خیلی جالبه بخونید و نظرتون رو بفرستید. کار سختی نیست


به نام خدای جان آفرین

sport بر و بکس

دوباره بــــاز یه فکـــر تازه اومد

فکری که یه شعرو بسازه اومد


شعری واسه بچه های محله

یهو اومد سرزده توی کلــــــه


از بر و بکس تو زمین فوتــــبال

گرفته تا بچه هــــای والیـــبال

ادامه نوشته

افروزي چيست و كيست؟

افروزي چيست و كيست؟

هميشه افراد خاص در همه ي دوران ها و محيط ها كم بوده و هستند، افراد بذله گو – شوخ طبع- نويسنده  و بعضا شاعر.

افروزي تخلص شاعر بومي آهندان جناب آقاي اصغر نوروزي كه صاحب كتاب شعري است كه هنوز موفق به چاپ آن نشده است به دلايل مختلف.

بعضي مواقع با كسي مي نشيني و صحبت مي كني و هرچه از مدت اين صحبت ها بيشتر مي شود خسته كه نمي شوي هيچ ،ديدار بعدي را هم  مي گذاري.

چند وقت پيش با او صحبت مي كردم رو به من كرد و گفت : صد سال يا دويست سال بعد كسي حرفي از مسئولين و صاحب منصبان اين روستا نمي زند، همه جا حرف من و امثال من هنرمند است.

شايد راست مي گفت. هنر چيزي است كه نمي ميرد و بعضا زنده و زنده تر مي شود. نمونه اش همين چند وقت پيش با فوت مرحوم حاج يعقوب كريمي خيلي از دوستان و آشنايانشان به هنر و قابليت هاي اين مرحوم پي بردند كه يكي را مي توان  كتاب "آهندان ما " اين مرحوم دانست.

مثالي ديگر‌:يكي از دوستان مي گفت كه به مراسم سوم مرحوم قاسم كريمي رفته بودم ديدم همه مي خندند و تعجبم برانگيخته شد. اندكي كه ماندم فهميدم جمعيت حاضر يكي يكي خاطرات اين مرحوم رو كه هميشه حاضر جواب و شوخ و بذله گو بود براي هم تعريف مي كردند و مي خنديدند...

ما هم تصميم گرفتيم اشعار ايشان را يكي يكي براي شما خوانندگان عزيز بگذاريم تا هم شما لذت برده باشيد و هم ما كمي به قول خود مبني بر نشر كتاب اين عزيز عمل كرده باشيم.


خــــــداونــــــدا رهـــــــانـــیـــدی دلم را

زمانی ایـــــــن دلم انــــــدوه بس داشت
که رازش عرضه بر هر فرد و کس داشت

زمانی این دلم می سوخت چون شمع
چرا اینـــگونه بر سوز ش هوس داشت

چنــــــان بـــر من زمانـــه پر جفا   بود
مرا رسوا به پیش خار و خس  داشت

ز بس ســیل غم  و هجــران  بـدیـدم
جهان را در نگاهم چون قفس داشت

به  هـــر کــس داد انــبانی ز غلّه  
برایم بی مروّت یک عدس داشت

نـبـیـنـد کس به دســت ناکســــــان زر
که در ماضی و اکنون  یا سپس داشت

نخواهم دید   آسایش  ز  نا اهل
نمیدانم چرا آن خرمگس داشت

ز بــــس لــــرزید تـــن از بی نــــوایی
سوارم بر یکی سرکش فرس داشت

تـــو افروزی کـــنــون بینی شـــــــاد
که دیپلم تازگی در دسترس  داشت


گویمت یارا تــــــو اصلاً غم مخــــور

 
کوپن کف رفتــــه باز آیـــد به میــدان غم مخـــور

گوشت و مرغ آید به یخچال هم فراوان غم مخور

 

چند ماهی خورده ای سبزی تـره باپامدور    

فوفه و گو  روده  آید خیلی آسان غم مخور

 

گر تـــرا مهمان رســـد با بچه های گونه گون

شرط این باشد نباشی تو هراسان غم مخور

 

باز کردی  گـــر فریزر را ندیدی غیر ســــس

خویش را دیدی فراری تا خراسان غم مخور

 

دست کردی گر بجیبت دیدی پولی نیست وای

داد کـــردی بعــد از آن مانند حیـــوان غم مخور

 

چون الاغی گر زدی جفتک  و کردی عر عری

بی محابا کرده ای فــــریاد و افغان غم مخور

 

افروزی  گر نیســــت هیچ اوضاع تو جور و درست

عاقبت گر می شوی چون لخت و عریان غم مخور