در سوگ پیرجماران(سالروز رحلت حضرت امام خمینی رحمه الله )  

در ســــوگ پــــیـــر جمـــــاران

14 خرداد ماه سالروز رحلت جانگداز خمینی کبیر را به یار همیشگی امام (ره) مقام معظم رهبری و بسیجیان جان برکف تسلیت عرض میکنیم . 

غزل هجرت امام خمینی(ره)

آيد آن روز كه من هجرت از اين خانه كنــــم                از جــهان پرزده در شاخ عــدم لانه كنتم

رســـــد آن حال كه در شمع وجود دلــــدار                بال و پـــرسوخته كار شــب پروانه كنـم

روى از خـــانقه و صـــتومعه برگـــــردانـــم                 ســـجده بر خاك در ساقى ميخانه كنـم

حالى حاصل نشد از موعظه صوفى و شيخ               رو به كوى صنعى واله و ديــــــوانه كنـم

گيسوى و خال لبت دانه و دامندچسان مرغ               دل فارغ از اين دام و از اين دانــــــه كنـم

شـــــــود آيـا كه از اين بتكــــــده بربـــندم                  رخت پرزنان پشت‏بر اين خانه بيگانه كنم

امام خمینی(ره) 

تصاویری از مراسم بزرگداشت سالگرد ارتحال امام(ره)

http://ahandan.persiangig.com/Emam/20092011035.jpg

ادامه نوشته

میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و آزاد سازی خرمشهر

میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و آزاد سازی خرمشهر

بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر را به همه زنان و مادران تبریک عرض میکنم و امیدوارم تا همیشه قدر این گوهر گرانبها را بدانیم و به او عشق بورزیم

دارد متاع عفت از چار ســو خریــــدار

بازار خود فروشی این چار سو ندارد


جز وصف پیش رویـــت در پشت ســـر نگویـــم

رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد

استاد شهریار

همچنین به نوبه خود سالروز آزادسازی خرمشهر را به فاتحان خرمشهر و مردم غیور ایران تبریک عرض می کنم.

به راستی آیا ما ادامه دهنده واقعی راه شهدا هستیم ........!!!!!!!!

 جاده مانده است و من و این سر باقی مانده
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده

نخل ها بی سر و شط از گل و باران خالی
هیچ کس نیست در این سنگر باقی مانده

توئی آن آتش سوزنده ی خاموش شده
منم این سردی خاکستر باقی مانده

گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده است
باز شرمنده ام از این سر باقی مانده

روزو شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه ی پرپر باقی مانده

شعر طولانی فریاد تو کوتاه شده است
در همین اسب و همین خنجر باقی مانده

پیش کش باد به یک رنگی ات ای پاک ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده

تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
با توام ای یل نام آور باقی مانده

پایگاه مقاومت بسیج شهدای آهندان نیز جشنی در شب آزاد سازی خرمشهر برگزار کرد و به سه نفر از عزیزانی که در این عملیات شرکت داشتند هدایایی داده شد. تصاویر این مراسم :

معرفی یک مکان زیارتی و سیاحتی

دوبرادران

خواستم پس از چندي كه از روستاي آهندان نوشتيم به توصيه برخي از عزيزان وبلاگ نويس و هم ولايتي  اين بار به روستاهاي اطراف برويم و از مناطق ديدني و باستاني اين روستاها بنويسيم. قبل از معرفي اين مناطق از عزيزاني روستاهاي اطراف عذر خواهي مي كنم كه پيش از اين نگفته ايم و ما را به بزرگواري خود ببخشند.
اين مطلب بيشتر به عنوان معرفي يك مكان زيارتي سياحتي مي باشد كه از چندين و چند سال مورد توجه روستاهاي اطراف خصوصا روستاي كوهبنه و آهندان قرار دارد. مرقد مطهر دو امام زاده به نام هاي آقا سيد تقي و آقا سيد ابراهيم (هرچند شجره نامه ي نسبت به آن داده شده در دست نيست) حال و هواي روحاني به اين مكان بسيار زيبا داده است.
هر ساله هيأت عزاداري روستاي كوهبنه در ماه محرم چندين بار به اين مكان رفته و مشغول عزاداري مي شوند و  همچنين روستاي آهندان نيز به رسم ادب هيأتي به اين مكان برده كه   حال و هواي خاصي دارد اين مراسم ها.
منطقه اي بسيار زيبا بر بلنداي كوه كه از يك طرف مشرف به زمين هاي چاي و نوغان و توت(كرم ابريشم) و از طرفي تسلط كامل بر كشت و زرع مزارع برنج را دارد. اين مكان در ماه هاي  اردبيهشت و خرداد هر سال زيباترين زمان خود را دارد كه از همه ي كساني كه اين مطلب را مي خوانند دعوت مي كننم كه به اين مكان آمده و از نزديك شاهد اينجا شده.





براي ديدن تصاوير اصلي  شما را دعوت مي كنم  به ادامه ي مطلب

ادامه نوشته

بیجار نامه

نوشته ي بسيار زيبا از آقاي حامد اسماعيل زاده

بیجار نامه

یادمه یه موقعی که مجله ی اتفاق نو رو میخریدم یه بخش جالب توش بود به نام مصاحبه ی خیالی که بعدها به دلیل سیاسی بودن از اين نشریه حذف شد و به تاريخ پيوست

توی همین نشریه ي به گل نشسته ي خودمون اندیشه ی نیک هم داستانهایی بودن مثل رستم که یه عده ای باب میلشون نبود و حذفش کردن  ‌و اينم به سرگذشت او ن بالايي كه اشاره كردم دچار شد.

خلاصه تصمیم گرفتم حالا که نه اتفاق نو میخرم نه اندیشه نیک منتشر میشه که چهار تا مطلب توشون بخونم خودم دست به کار بشم و از طریق این سایت مصاحبه ی خیالیم رو با كاراكترهاي خیالی تر  استارت بزنم.اولیشم با اقا یا خانوم بیجار اهندانی.ديواري ام كوتاهتر از اين بيجار پيدا نكردم.آخه مي دونم در مورد هركي و هرچي بگم متهم مي شم و خواسته و ناخواسته هركي به خودش مي گيره! اسم اين مصاحبه رو هم گذاشتم بيجارنامه كه درد و دل بيجار هست و مردمانش. البته كلا ما آهنداني ها نامه زياد مي نويسيم.از شب نامه گرفته تا غم نامه ونامه ي فدايت شوم و زير آب نا... و نامه هاي زيادي كه در بين ما رد و بدل ميشه.ولي اين يكي يه كم فرق مي كنه و قصدش فقط درد و قصه ش يه جورايي غصه س. خوندنش خالي از لطف نيست عزيزان.با نظراتتون مي تونيد مارو در اين راه با انگيزه تر كنيد:

ـ سلام اقا بیجار حالت خوبه؟

ـ گیریم علیک.

ـ چیه اقا؟اول مصاحبه اعصابت خورده؟

ـ اولا کی گفته من اقام که تو منو اقا صدا میکنی؟ ثانیا اسم من تو شناسنامم مزرعه س این بیجارم نمیدونم از کجا اومده.حالا بعضی هام میگن بیجارسر.اوشن بینم که ده هیچی...

-عجب! از قرار معلوم دله پري داري برادر!

-هندي بوته برادر!

ـ بیخیال کلا ما عادتمونه که اسم هرکی رو خلاف اونچه که هست صدا بزنیم.مثلا خود من اسمم حامده ولی نود درصد مردم اهندان صدام میکنن حمید.

-يعني اسمت حامده هست؟ تو دختري كه ري؟ حامده مي كوشتاي دختر اسمه؟(كوشتاي كله)

-نه آقا!!!!!!!!!!! حامد.حامد.حامد.اصلا وا بدي. حالا بگو ببینم اوضاع و احوالت چطوره؟

ـ هیییییی،حمید اقا چی بگم؟

ـ خوبه همین الان بهت گفتما تو دیگه چرا؟!!

ـ از قدیم گفتن خواهی نشوی همرنگ،رسوای جماعت شو.

از وقتی که منو مکانیزه کردن هرسال یه مرضی میگیرم:

یه سال اونقد اب دارم که سر نخواستنش دعواست و مردم از سر و كول من و خودشون ميرن بالا!‌

یه سال اونقد خشکم که مردم شبا هم دست از سر من برنمی دارن و بساط و سيگار و قليوننشون اينجا براهه!

يه سال موتور آب ميذارن كه از رودخونه واسم آب بيارن.نوبتي مي شه و آخرش با قطره چكان به ما آب مي رسه.اصلا كلمه ي نوبت تو اين محل تعريف نشده است و وجود خارجي نداره. مثلا خودت؛فكر كردي نمي دونم 6 ماه ميخواين سالن آهندانو بگيرين به همه محل ها سالن خوب مي دن الا شما؟ اينجوريه ديگه! حرفم بزني ميگن اين زمين فلان و بمانه! اين زمين هاي كوهبنه و ليالمان دارن مارو دق ميارن.متلك ميگن كه:"بدي! امي صاحب زمينن شيمي محله مين روزهاي تعطيل سالن هيتن بعد شيمي صاحبن شنبه دارن و تا چهارشنبه اونم ساعت 11 به بعد! ها ها ها". البته تقصير خودتون هست.

يه سالم هم آب دارم ،دعواهم نيست ولي انگار اون سال نه به من مي چسبه نه به صاحبم.خودمونيم؛ دعواهم حس و حال خودشو داره!

نه شب خواب دارم نه روز.آخرشم كه خسته مي شن و ناي دعوا و كتك كاري رو نارن هرچي فحش و بد وبيراه و به من مي دن.

خلاصه ما نفهميدم اين آب واسه ما فايده داره يا ضرر.

-مشكلاتي غير آب هم داري؟

-مشكل نگو نگو نگو!

سال اول كه مارو قطعه بندي كردن اين راه گذرهاي ما كه مرز بهش ميگن پهن بود و مردم خيلي راحت رفت و آمد ميكردن. يه سال گذشت اين صاحب ما يه كم بريد و زمين مارو اضافه كرد.همسايش كه اين كارشو ديد از اون ور زمين خودشو بيشتر كرد و مرزشو بريد و اونم زمينشو بيشتر كرد.حالا اين بِبُر،اون بِبُر!‌هركي از راه مي رسيد يه آهن پاره به ما مي زد.الان كه مي بيني كه: مارپيچ شده مرز ما!

 

یه بار یادمه یه بیچاره ای که انگار تازه وارد بود تو جاده خاکی قدم میزد که یهو یه عالمه ادم بدو اومدن سمت من.اون بیچاره هم که نمیدونست که هیاهو واسه ابه پا گذاشت به فرار و حالا ندو کی بدو.صحنه ی خنده داری بود.

ـ اره فکر کنم بدونم کی رو میگی.اسمش رستم بود .بیچاره خیلی بدشانسی اورد تو همون چند وقتی که اهندان بود.

خوب امسال رو چطور میبینی؟

ـ همونطور که میدونی هنوز خیلی از چی میگین شما،امممم بیجار کله هام مثل کویر لوت میمونن و خیلیا هنوز شخمم نزدن.یه چند روزی بارون بیاد منم باهاتون راه میام.فقط خدا کنه دوباره شبا منو زابرا نکنن.

ـ خیلی ممنونم ازت و حرف اخر؟

ـ منم همینطور.در اخر از مردم میخوام که یه کم با هم راه بیان و هوای همو داشته باشن .همه بالاخره نشاء میکنن،خوب نیست که کدورت بمونه بینشون.

 

يه عمره آبِ رو ز سر ريختي

حال چه شد كه آبرو ريختي

 

اگر ديــدي لبـاس هاي وصله

اينو بدون آدم شناسي اصله

 

پــاك بكـن تموم پينه ها رو

بذرا كنار بغضا  و كينه هارو

 

قصه ي ما قصه ي سوز و سازه

عزيزم ايـــن قــصـه سرش درازه

 

فکر کنم که امسال هم برداشت برنجتون یه کم سخت باشه به خاطر ماه رمضون ولی بدونین که نابرده رنج،گنج میسر نمیشود.

بيايد به حرمت ماه رمضاني كه در پيش داريم حرمت همديگر رو نگه داريم.

 

دعوت به حضور

دعوت به حضور

سه‌شنبه 13/02/1390 ساعت : 17:30  در لیگ قهرمانان آسیا گروه C : پرسپولیس ایران با  الاتحاد عربستان بازی خواهد داشت.

آل سعود یهودیhttp://mehrvista.com/image/2007/06/267556_orig.jpg

لذا بدینوسیله از تمامی عزیزان فوتبال دوست و حتی غیر فوتبالی می خواهم تا با در دست داشتن بنر ها و پارچه نویسی ها در حمایت از مردم مظلوم بحرین و اعتراض به اقدامات آل سعود در ورزشگاه آزادی حضور به هم رسانند(سعی کنید بنر ها با تیتر های عربی و فونت درشت باشد).

حتما سعی کنید در پارچه نوشته هایتان علاوه بر بحرین که موضوع اصلی این اعتراض است به دیگر مردم مظلوم عربی همچون یمن و لیبی نیز اشاره کنید تا ما را به جانبداری و دفاع از شیعیان محکوم نکنند این موضوع بسیار حیاتی است.

با توجه به پخش زنده این بازی خوب است تماشا چیان عزیز شعارهایی نظیر "لبیک یا بحرین" ، "لبیک یا یمن" و "لبیک یا لیبی" سر دهند.

عزیزان سعی کنند در دسته های چند نفره در ورزشگاه حضور یابند و هر چند نفر باهم یک بنر تهییه کنند و در نقاط خاص که  در معرض دید دوربین است قرار گیرند

خوب است دانشگا ها و انجمن ها و سازمان های دانشجویی مانند بسیج دانشجویی، انجمن اسلامی،دفتر نهاد، جامعه اسلامی و... در هر دانشگاه برای حضور در ورزشگاه ثبت نام کنند و به صورت دسته جمعی بروند تا بتوانند شعار هایشان را عمومی کنند.فراموش نفرمایید این بهترین روش برای حضور در ورزشگاه است

اطلاع رسانی وسیع فراموش نشود .

وعده ما 13 اردیبهشت ورزشگاه آزادی

به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است

منبع خبر: علی اکبر رائفی پور سایت يهود شناسی

بمناسبت روز شوراها

بمناسبت روز شوراها

مشورت، یکی از مسائل بسیار مهم در دین مبین اسلام است، به گونه ای که در جامعه اسلامی، رهبران به مشورت کردن با افراد با صلاحیت امر شده اند. در این مقاله، قصد دارم به مناسبت روز شوراها، به نقش شورا در جامعه و همچنين نقد شوراي اسلامي آهندان از طرف عزيزان خواننده كه مارو قابل دونستند توي وبلاگ روستا و دهستان خودشون  نظري داده اند بپردازم.

نقش شورا در جامعه

مشورت، یکی از ارکان مهم سلامت تصمیم گیری هاست. جامعه ای که سنت مشورت در آن حاکم نیست، در تب و تاب خودمحوری می سوزد، ولی در جامعه ای که در آن هم فکری و نظرخواهی، اصلی یقینی است و از اجزای ضروری حیات آن به شمار می آید، بهترین راه و کامل ترین مسیر در برابر افراد گشوده خواهد شد.

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیز می فرماید: «هیچ قومی مشورت نکردند جز آنکه به بهترین امور هدایت یافتند.» آنان که گرفتار خودرأیی و استبدادند، در اشتباه به سر می برند و تنش های اجتماعی و سیاسی می آفرینند. نبود سنت مشورت در جامعه، رشد افکار را متوقف می سازد و چنین مردمی، شایستگی زندگی حقیقی را از دست می دهند.

حال ذكر چند نكته در مورد شوراي اسلامي آهندان:

1-اينجانب به همراه تمامي دوستاني كه من را دراين راه همكاري مي كنند هيچ گونه خصومت شخصي با اعضاي شورا نداريم و بسيار هم با اين آقايان محترم رابطه ي گرم و صميمي داريم از اين بابت كه اولا اين برادران اگر دلسوز نبودند هيچوقت خود را كانديد نمي كردند تا 4 سال با اين همه مشكلات و سختي هايش بسازند و نماينده مردم آهندان شوند.ثانيا اين عزيزان منتخب جمع كثيري از مردم آهندانند و  راي مردم و نماينده منتخب شان براي ما عزيز و ارزشمند است.

2-اگر اين سايت نقدي بر رو كارهاي شورا انجام مي دهد و به تصوير مي كشد همه اش از سر دلسوزي و احساس مسئوليتي است كه بر گردن ماست. همه اش از سر اين است كه اين محله را دوست داريم و دوست داريم براي ساختنش كاري بكنيم. فعلا تنها كاري كه از دست ما بر مي آيد همين است.ما به روستا افتخار مي كنيم با تمام خوبي ها و كاستي هايي كه دارد.ما اين روستا را با شهر زيبايش و با استان سرسبزش دوست داريم.و اين را همه جا  سرمان را بالا ميگيريم و جار مي زنيم كه اين آهندان را با ايرانش مي خواهيم و مثل بعضي ها در فلان بوكشان(Folanbook) فرياد نمي زنيم كه" اي كاش در هر آهنداني به دنيا مي آمدم الا آهندان اين كشور".

3-از برادران عضو شورا مي خواهم كه به اين سايت آمده و نظراتي كه براي شما عزيزان مي فرستند خوانده و جواب انتقادات و پيشنهادات اهالي رو داده. شايد گره اي و مشكلي و سوء تفاهمي از اين راه حل شد.

4-نكته ي آخر كه نبايد فراموش شود اينكه : صاحبان اصلی شوراها مردم هستند بنابراین لازم است  اعضای آن به پاس رای ملت ، حسب وظیفه شناسی ، درحل معضلات شهر و روستا کوشش و ملاک گزینش  دهیاران را امانت، دینداری، کفایت و کارآمدی، نجابت و حسن سلوک بامردم قرار دهند .

در آخر شمارو دعوت مي كنم به نظرات چند عزيز كه در اين چند ماه اخير نظراتي براي مسئولين روستاي آهندان داده اند و خواستار پيگيري آن شده اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مباشر امینی

 بسمه تعالی

با عرض سلام واحترام مجدد خدمت شما برادر بزرگوار

وعرض سلام واحترام خدمت اهالی محترم ومسئولین محترم دهستان پرافتخار اهندان

یکی از افتخارات مااین است که دهستان ما اهندان هست با مردمانی با فرهنگ ومذهبی و فعال در تمامی زمینه ها اما ما (اهالی روستاهای تابعه) نیز انتظاراتی از مسئولین دهستان خود داریم وکمترین انتظار ما این است که مسئولین محترم دهستان ما روستاهای تابعه خود را در برنا مه های فرهنگی خود مشارکت دهند به عنوان مثال سه دهه از عمر انقلاب اسلامی میگذرد انقلابی که ثمره ان را مرهون خون شهیدان عزیزمان هستیم همیشه دهستان ما اهندان برای شهدای عزیزروستای خود یادواره داشتندبنده ضمن تشکراز دست اندرکاران مراسم یادواره شهدای اهندان باافتخاردسبوس خادمین شهدا هستم .اما کمترین انتظار ما این است چرا مسئولین محترم دهستان ما برای شهدای دهستان دقت بفرمایید شهدای دهستان یعنی روستا های تابعه به مرکزیت اهندان یادواره نمی گیرندایا به نظر شما بهتر وزیباتر نمی شود مسئولین محترم از هر روستاچند نفر را عضو ستاد یادواره شهدای دهستان اهندان کنند وهمه با هم یادواره شهدای دهستان اهندان را با شکوه هرچه تمام تر برگزار کنیم ودر ایام یادواره با زدن پوستر وبنر شهدای دهستان در سطح روستاها وشهر لاهیجان یادواره ای به یاد ماندنی هرساله برگزار شود؟ امیدوارم مسئولین محترم عنایت ویژه ای دراین زمینه داشته باشندباشد انشااله شرمنده شهدا وامام شهدا نباشیم ممنونم برادر کوچک شما ..

مصطفی مباشرامینی...

هستی فدای تویا خاتم الحجج

الهم عجل لولیک الفرج

http://amini1360.blogfa.com

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 نوروزی

خیلی خوب که بچه های روستاهای ایران هم در دنیای مجازی و عصر سرعت اطلاعات و تبادل آگاهیها خودی نشان می دهند. دعای کمیل و ندبه و ... خوب هستند ولی کارهایی هم اگر در راستای مثلاً ایجاد فرصتهای شغلی و یا ارتقا سطح کیفی زندگی و چیزهای دیگر انجام می شود آگاهی رسانی نمائید. ضمناَ فعالیت در دنیای امروز علی الخصوص اینترنت نمی تواند بدون ارائه طرحای نوین در زمینهای مختلف به ویژه در عرصه تفکر دوام داشته باشد

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 جهاد-م -الف باید هم در مورد هیات و هم در مورد بیلان کاری شورا توضیح بدی

وگرنه...........................

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مهمان

سلام،سلامی که دادم به همه ی اهالی آهندانی و به خصوص آقای حسین اسماعیلی و تمامی نویسندگان این وبلاگ.

نمیدونم این نظر منو کی می خونین و کی می خونه،ولی یه چند تا سوال دارم،زیاد نیستا.

من برا دومین بار این وبلاگتونو میبینم و اولین وبلاگیه که خوندمش و می خونمش.

تو پیوند میگین نمیدونم،به هر حال این مطالبتونو که خوندم یکیش مربوط به جمعه پانزده خرداد 1388 هستش که در مورد ذهیارتون بود،البته زیاد نخوندم یعنی کامل نخوندم.مطالب بعدی که کامل خوندم و خوب بودند(بابا همه ی مطالبتون خوبن)مربوط به چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1388 هست که در مورد گفته های اول این مطلبتون سوال دارم.با اجازه،سوء تفاهم نشه ها،شما که این همه از بد بودنه(منم قبول دارم بد که هست گناهم داره)غیبت میگین و خداوند یکتا پرستی،اینجاشو دیگه بلد نیستم چه جوری جمله بندی کنم،راستش سوالم در مورد(من میگم فرهنگ)فرهنگتونه،منم ندیدم ها شنیدم،تو مراسم عروسی شما آقایونو خانوما باهم هستن؟منظورم اینه که آیا باهم مرقصن؟اگه اینجوری یه مگه گناه نیست؟شاید شما هم مثله بعضی یا بگین یه شبه دیگه،نه من قبول ندارم.

مطلب دومی که خوندم در مورد این رستوران رفتنتون بود راستش هنگ کردم یه جورایی!فقط اینو بگم که ما هم اینجا کارت برا عروسی نمیدیم البته برا صرف غذا،برا مجالس بله.

فکر کنم زیاد حرف زدم،خواهشا جواب سوالامو بدین،تا به عمرم نظر که ندادم هیچ فکر کنم این همم تایپ نکرده بودم.

ممنون از لطقتون،انشاا... همیشه سلامت باشید،خدانگهدار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بيشتر نظرها بصورت خصوصي بودند و از گذاشتن آن نظرات معذوريم.

در آخر ايـن شما ،‌ايـن هم آهـنـدان

مي خواي راهي بساز،يا راه بنـدان

درد و دل

درد و دل یک بچه محل

ضمن عرض سلام

لازم دونستم دو نكته رو در اين پست بيان كنم:

1- به تازگي سايتي به عنوان Fater14.ir زير نظر هيأت متوسلين به حضرت زهرا(س) آهندان شروع به كار كرده است . در تاريخ 31/1/90 تبليغات اين سايت توسط سامانه ي پيامك هيأت براي اهالي روستا پخش گرديد. در همان ابتدا پيامك هايي از طرف رفيقان  و دوستان براي اينجانب فرستاده مي شد كه آقا دارن با تو رقابت مي كنند و فلان و ...

لازم يك نكته رو اينجا بگم كه اولا بسيار خوشحال شدم كه بچه هاي محل در زمينه ي اينترنت فعال شدند و در عرصه ي مجازي هم خودي نشان دادند.

ثانيا اين برادران حوزه ي فعاليت شان با سايت اينجانب فرق مي كند و تازه اگر هم يكي بود بسيار خوشحال مي شم كه رقيبي داشته باشم.

ثالثا بايد جاي شكر باشد و از خدا بخواهيم  كه بچه مذهبي هاي ما در دوره ي جنگ نرم و جنگ سايبري وارد اين عرصه شده اند و فعاليت خود را شروع كردند.تا باشه از اين سايتها.

دراینجا از این برادران دعوت می کنم جهت عضویت در مجمع وبلاگ نویسان ارزشی استان گیلان با این آدرس:

http://majmaguilan.parsiblog.com 

 2-بعد از نوشتن مطلب 13 سال انتظار براي آقاي هاشم پورمحمدي عده اي بر من خرده گرفتند كه آقا چرا همچين مطلبي گذاشتي و  براي اين سايت و  اين تشكيلات خوب نيست و كلاسش آمد پايين...

خواستم به اين عزيزان بگويم كه آقايان اين همه از اين و آن نوشتيم و نوشتيم كسي جرأت نمي كرد كه شخصي كه مطلب در موردش بود اشكال بگيرد، تا يك مطلبي از اين هاشم آقاي ما نوشتيم انتقادهاتان سرازير شد؟ ديواري كوتاه تر از اين آدم زحمتكش پيدا نكردين؟

خواهشم از   عزيزان اين است كه وجدان به خرج دهند و در مورد مطالب و اشخاص طوري سخن بگويند كه اگر روزي در موردشان اين چنين سخن گفته شد ناراحت نشوند و يك جورايي خودشون رو جاي هم بگذارند.

درآخر هم از شما آهندانيهاي عزيز خواهش دارم كه در مورد مطالب نظر خود را اعلام دارند اگر درد محل را مي فهمند و احساس مسئوليت مي كنند. صرف نگاه كردن و خواندن مطالب و تصاوير كافي نيست.

ممنون از تمامي اهالي

ايام فاطميه

ايــــام فـــاطميــــه

حضرت فاطمه زهرا(س) «اولين شهيده راه ولايت»(افسوس که کمتر کسی به این موضوع اشاره می کند) و شخصيت برجسته اي است كه در بيـن زنان هماننـد مهتاب آفرينـش، روشنايي عالمتابي از خود نشان داد به گـونه اي كه افتخار خاندان وحـي است و الگـوي شايسته اي كه امام راحل در سخـن عصمت آسـاي خـود فـرمـود:«حضرت فاطمه زهرا(س) زني بود كه اگر مرد بود نبـي بـود، زني كه اگـر مرد بود به جاي رسـول الله بـود»  و چـون در باره معرفـي نمـونه اي كـامل از انسـان در جهان هستـي، سخـن به ميـان مـي آيد، ايشان با احتـرام خاصـي مـي فـرمايد: «همه بايـد به او [حضرت زهرا(س)] اقتـدا كنيد و كنيـم، همه بايد دستـورمان را از اسلام به وسيله او و فرزندان او بگيريـم و همان طوري كه او بوده است باشيـد. انسانـي است به تمام معنا انسان، زنـي است به تمام معنا زن».

  غزل زير تنها اشاراتي به بزرگي اين شخصيت برجسته تاريخ  دارد كه شما را دعوت مي كنم به خواندن اين غزل(شاعرش را نمي دانم): 

همین که دست قلم در دوات می لرزد

به یــاد مهر تو چـــشم فـرات می لرزد

 

نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت

اگر اشـــاره کنی کائنات می لــرزد

 

«هــزار نکتهء باریــک تر ز مو اینجاست»

بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد

 

مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی

که در نــگاه تــو آب حیـــات می لـــــرزد

 

تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن

که آیه آیه تن محکمات می لــــرزد

 

کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در

و روی گــونهء او خــاطــرات می لــــرزد

 

غزل تمام نشـــد،چنــد کوچه بالاتر

میان مشک سواری فرات می لرزد

 

سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه

که روضه خوان شوی اما صـــدات می لرزد

 

وعصر جمعه کنار ضـــریح روی لـــبم

به جای شعر دعای سمات می لرزد ...

 

دعاي كميل

دعاي كميل آهندان

با عرض سلامي دوباره .

دعاي كميل در مسجد جامع آهندان.

پنج شنبه ها بعد از نماز مغرب و عشاء.

قصدم از اين مطلب فقط اطلاع رساني هست . از همه ي عزيزان مي خوام  تو اين مراسم  كه از طرف هيأت متوسلين به حضرت زهرا(س) آهندان برگزار مي شه شركت كنيد. من خودم پس از مدتها شركت كردم و سعي ميكنم از اين به بعد هميشه بيام. چند تا عكس هم آقاي حامد كريمي گرفته و براي ما ارسال كرده و كمال تشكر رو از اين عزيز و همچنين بر و بچه هاي هيأت كه خيلي زحمت مي كشن داريم . 

سيزده بدر

سيزده بدر

بعداز گذشت 24 سال از عمر اينجانب هنوز نمي دانم سيزده به در يعني چه؟

سيزده به در رفتن : كه همان در و دشت مي باشدو  يعني به دامن طبيعت رفتن و روز طبيعت و از اين حرفا...
سيزده را بدركردن : كه همان نحسي سيزده را رد كردن و يا در كردن...
يكي من را توجيه كند

 

ادامه نوشته

13 سال انتظار

13 سال انتظار

داشتن فرزند از نعماتي است كه خداوند متعال به انسان داده و فرزند يك امانت خداوند به هر پدر و مادري محسوب مي شود. اينجانب نه درك اين موضوع را دارم نه قلمم توان وصف آن را دارد. شما را دعوت مي كنم كه اين داستان را بخوانيد و نظرخود را براي اين سايت ارسال كنيد.
هاشم پورمحمدي كه معرف همگي شما عزيزان هست.فردي زحمتكش و اجتماعي و بسيار خون گرم – عضويت در دوره ي دوم شوراي اسلامي آهندان - ساكن آهندان. از خصوصيات منحصر بفرد او اين بود كه در بازار تره بار لاهيجان كار مي كرد و يك مدتي هم در آهندان مغازه ي ميوه فروشي داشت كه معروف به هاشم آباد و يا عمو هاشم شده بود و يكي از سوژه هاي هميشگي مجله ما بود: 


 ادامه مطلب

ادامه نوشته

هفت سال گذشت

هفت سال گذشت

باسلام و عرض تبریک سال نو خدمت اهالی و مردمان با فرهنگ روستای آهندان.

ساقیا آمدن عید مبارک بادت


16/12/1382 مصادف است با پخش اولین شماره ی اندیشه نیک.نشریه ای که ابتدا با حضور 5نفر از جوانان آهندان آغاز گردید و در ادامه ی آن جوانان دیگر به اين جمع دوستانه اضافه شدند و شد آن نشريه ي محبوبي که لایقش بود. علیرغم اینکه امتحان صداقت خود را با موفقیت می گذراند اما همیشه مورد کم لطفی و گاهی هم عناد قرار می گرفت.

از مطالب ثابت در هر شماره ی آن می توان به تصاویر ماندگار(تصاویری قدیمی از جوانان قدیم آهندان) ، شب نشینی درآهندان(نشست با ریش سفیدان آهندان و بیان خاطرات و تغییر و تحولات در آهندان قدیم )، داستانهای رستم(انتقاد  وپیشنهادات برای محل)،پلی به گذشته(یک داستان جالب و خواندنی از اهای روستا)، اخبار محل، هوای تازه،ضرب المثلهای گیلکی ، مصاحبه با افراد و مسئولین محلی  و همچنین بخش ورزشی می توان نام برد.

بالاخره در شماره 40  بعنوان وي‍ژه نامه ي شهيد هادي اسماعيل زاده پخش شده بود،نشريه انديشه نيك به كار خود پايان داد و مطمئناً اين اثر ماندگار درتاريخ و فرهنگ روستاي آهندان به يادگار خواهد ماند و روسياهي اش براي كساني است كه با آن به عناد برخواستند و حال دم از شروع دوباره و بازگشايي اش مي زنند.نمی خواهم اینجا به شرح حوادث رخ داده در این چندسال بپردازم و بگویم چه گذشت برما و چه مشکلاتی را سپری کردیم. اما :

صـد بار لـب گشـودم و بيـرون نريختم

خونها كه موج مي زند از سينه تا لبم

فقط این خبر را به شما عزیزان با ظرفیت و انتقاد پذیر روستای آهندان برسانم که از این تاريخ  تحریریه ی جدید این سایت در نظر دارد بار دیگر اندیشه نیک را احياء کند اما نه با عده اي محدود بلكه به همراه تمامي عزيزاني كه توان نوشتن و نقد كردن دارند و دراين چند سال به دليل كمبود امكانات نتوانسته اند به خوبي چيزي از خود بروز بدهند و ابراز وجود كنند. مطمئنا دراین راه لغزشها و اشتباهاتی خواهیم داشت و این جمله را هم اضافه کنم تنها کسانی اشتباه نمی کنند که کاری نمی کنند.از شما عزیزان می خواهم که ما را دراین راه با مطالب و پیشنهادات و نظرات ارزشمندتان ياري کرده تا همگی در عمران و آباداني روستاي خود  سهیم باشیم.

  در اینجا شما را دعوت میکنم به چند بیت شعر در اوصاف اندیشه نیک و آهندان:

هــفت سـالـگـی مـجـله ی ما گشـتـه

از جـاده نـگـو بـچـه مـحـل جـان زشـته

یـک خوره به جان ما بیـافتاده که چی ؟

این پنبه ی هفت ساله مان شد رشته

***********

گــیــر رفــقــای بــد زیـــاد افــتــاده

یـا ایـنـکه بـه تـور تـنـد بـاد افـتــاده

این کشـتی هفت ساله ی آهندان

چـنـدی اسـت به دام اعتـیاد افتاده

**********

از جـاده و بـنـد و بـوغ اگـر می گـویم

پــیـاده روی شــلـوغ اگــر می گـویـم

حـرف من و من خداوکیلی درد است

مـن لـال شـوم اگــر دروغ می گـویـم


**********

بــحــث و جــدل زیـــاد انـدیـشه نیک

میــلاد و من و جـــواد  انـدیـشه نیک

لعنت به تو ای دسـت چـرا می لرزی

گفتم بنویس عشق:"اندیشه نیک"

**********

فــریـاد و سـر و صـدا زیادست اینجا

دعواست و جای احتیاط است اینجا

بسیار شلوغ و تا کمر پر ز مه است

سونی کلوپ اسی بـود همـين جـا

 

بدون شرح

کمتر از سه ماه

و اما حال...

بمناسبت سالروز تولد میر

جنگ ساندیس و کوکاکولاست

 افهم یا شیخ؛ نفهم یا میر

علیرضا قزوه شاعر مطرح کشورمان که پیش از این چندین شعر را در محکومیت حوادث سال 88 و سران فتنه سروده بود، در جدیدترین شعر خود به حوادث 25 بهمن پرداخته است.

تو پشیمان می شوی

و گریه خواهی کرد

روزی که دیر شده ست

به میر... افهم هم نخواهم گفت

که دیر شده ست برایش...

افهم! یا شیخ افهم...



نه مصریان به خانه باز نمی گردند

که خانه تمامی آنان میدان التحریر است

بمبی به نام فیس بوک گذاشتند

خنثی شد

بمبی به نام تویتر

ترکید

بمبی به نام تو و میر

بمبی به نام 25 بهمن

ترکیدید

در سطل آشغال!

حالا دنبال بمب های دیگرند

اما دوستان محمد عبده

و جمال عبدالناصر

و خالد اسلامبولی

نیاز به فیس بوک ندارند

و مصر


ادامه نوشته

آخرین بازمانده

آخرین بازمانده 

باسلامی دوباره خدمت شما عزیزان.دیروز با خبر شدم که حاج عیسی کریمی به دیار باقی شتافتند.خبری که من را شوکه کرد و انتظارش را نداشتم.مردی سرحال و پر انرژی که انتظارش را نمی رفت به این زودی ها از بین ما برود!

شاید بعضی ها یادشان باشد که مدتی پیش تصویری با عنوان پرطرفدارترین تصویر آهندان ارسال کردم و خیلی ها علتش را پرسیدند و ما گفتیم چهار نفر از پنج نفر در تصویر فوت کرده اند و حداقل برای من خیلی جالب بود و همگی شان با خانواده ی ما روابط گرم و صمیمی داشتند.حال که دیروز خبر فوت مرحوم حاج عیسی کریمی را شنیدم یاد آن تصویر افتادم و خواستم تجدید خاطره ی برای خودم و دیگران شود.

روحشان شاد و یادشان گرامی 

از سمت راست مرحوم حاج آقایی درویش پور- مرحوم مرتضی شیخ پور- مرحوم حسین پیله ور- مرحوم جعفر علیخواه- و مرحوم حاج عیسی کریمی

ایران که کوفه نیست

ایران که کوفه نیست
مرد فرياد برآورد :"مرا ياري نيست؟"
كوفيان هلهله كردند:".. هلا .. آري نيست"
شمر تكبير برآورد كه در لشكر تو
پرچمي نيست به پا،دست علمداري نيست!
شمر و تكبير؟بلي بين حقيقت وَ دروغ
اي بسا،گرچه به ظاهر ،ره بسياري نيست
مرد غريد كه تكبير شما تزوير است
ورنه  حاشا كه شما را به خدا كاري نيست
گرم سوداي خداييد به بازار سياه
آه ،مكّاره تر از اين سربازي   نيست!
غيرتم كشت كه چندي  ست به بازار دروغ
مي فروشد وطن را و خريداري نيست!
مرد غريد:"مرا مرگ حياتي تازه ست
زندگي كردن با خواري ،جز عاري نيست"
عمر سعدي به ري –اما – مي تنديشيد
"بهتر از گندم ري هيچ برو باري نيست.."
مرد ناليد "تورا هر گز از گندم ري
يا كه از مردم وي حاصل سرشاري نيست
آسيا ها همه بر خون شما خواهد گشت
نان نفرين شدگان لقمه ي همواري نيست"
زندگي گرچه مصافي ست ميان بد و خوب
كربلا حادثه ي قابل تكراري نيست،(لا يوم كيومك يا ابا عبدلله!)
غالبا شمر و يزيدند به جولان اينجا
حُر كه سهل است،در اين معركه مختاري نيست
محمدرضا ترکی

ایران که کوفه نیست، مگر مرده ایم ما؟!

لاهیجان 22 بهمن 1389

ایران که کوفه نیست، مگر مرده ایم ما؟!

  ما عهد بسته ایم، قسم خورده ایم ما!

بدمست نیستیم که پیمانه بشکنیم

عمری است تا به عهد تو سربرده ایم ما

«روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق»

 راهی به جز ولای تو نسپرده ایم ما

ما با امام عهد وفای تو بسته ایم

 با او بگو که عهد تو چون برده ایم ما!

 «بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند»

این فخر ماست تیری اگر خورده ایم ما

گر سنگهای کینه این نابرادران

ور بار جور اجنبیان، گرده ایم ما

امروز نیست دشنه و دشناممان نصیب

از طعنه رقیب نیازرده ایم ما

ما دل به های و هوی زمستان نباختیم

هرچند اگر به حادثه پژمرده ایم ما

دست تو باد بر سر ما باقی ای خدا!

دست دعا نگر که برآورده ایم ما!

دهیار متشکریم

دهیار متشکریم

از شما دهیار و شورای محترم جهت نصب بنر شهید هادی اسماعیل زاده ممنون و کمال تشکر را داریم برادران.

ادامه نوشته

برف در آهندان

برف آهندان را رو سفید کرد

تصاویر در ادامه ی مطلب


ادامه نوشته

شعر طنزی برای بچه های آهندان

شعر طنزی برای بچه های آهندان

توسط حامد اسماعیل زاده آهندانی

خیلی جالبه بخونید و نظرتون رو بفرستید. کار سختی نیست

به نام خدای جان آفرین

sport بر و بکس
دوباره باز یه فکر تازه اومد
فکری که یه شعرو بسازه اومد

شعری واسه بچه های محله
یهو اومد سرزده توی کله

از بر و بکس تو زمین فوتبال
گرفته تا بچه های والیبال

اول بگم از آدمای معدن
میگم حالا از فوتبالیها بعدن

مهرگان شیخ پور از همه بزرگتر
بازی مهری ام از همه بهتر

با اینکه داره میره سمت پیری
نداره از چونه زدن که سیری

همپای اون سید مصطفی سیدپور
خودش و توپش همیشه توی تور

یه پای ثابت محفل بسته
انقد میبازه تا که میشه خسته

اینا اگه شروع به چونه کنن
بقیه باید عزم خونه کنن

موسی پورشیخ شوت زن قابلی بود
بازیش یه جورایی ایرانسلی بود

یه موقعی تیمشو خوب جمع میکرد
روی هرچی دفاعگرو کم میکرد

الان دیگه بازیکن قبلی نیست
ولی بازم جاشو داره توی لیست

مهره ی بعدیمون مَمَدِ فرزه
البته بیشتر توی تک می ارزه

با اون قامت و قد جیمبیلی میپره
رو راست بگم شوتش از من بهتره

اسمال خوال مردک قد بلند
بلندتر از واندرسار هلند

یه بازیه خوب بکنه گناهه
وجودش تو هر تیمی اشتباهه

صالح کریمی صداش چو بلبل
اوف اوف از اون بازیکنای بنجل

نه صاعدی داره نه جنب و جوشی
نه کمری نه پرش و خروشی

معدنی ها ثابتشون همینن
انگاری که صاحب اون زمینن


ادامه نوشته

شعری زیبا از فاضل نظری اندر اوصاف عاشورا

شعری زیبا از فاضل نظری اندر اوصاف عاشورا :

نشسته سایه‌ای از آفتاب بر روی‌اش

به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش

ز دوردست سواران دوباره می‌آیند

که بگذرند به اسبان ِ خویش از روی‌اش

کجاست یوسف ِ مجروح ِ پیرهن‌چاک‌ام؟

که باد از دل ِ صحرا می‌آورد بوی‌اش

کسی بزرگ‌تر از امتحان ِ ابراهیم

کسی چون‌آن که به مذبح برید چاقوی اش

نشسته است کنارش کسی که می‌گِرید

کسی که دست گرفته به روی پهلوی‌اش

هزار مرتبه پرسیده‌ام ز خود او کیست

که این غریب نهاده‌است سر به زانوی‌اش

کسی در آن طرف ِ دشت‌ها نه معلوم است

کجای حادثه افتاده است بازوی‌اش

کسی که با لب ِ خشک و ترک‌ترک شده‌اش

نشسته تیر به زیر ِ کمان ِ ابروی‌اش

کسی است وارث ِ این دردها که چون کوه است

عجب که کوه ز ماتم سپید شد موی‌اش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان

که عشق می‌کِشد از هر طرف به هر سوی‌اش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش...